
سر بریدن یك جوان ایرانی در جلوی دوربین توسط گروهك تروریستی ریگی، این شاید یكی از وحشیانهترین فیلمهایی بود كه در اینترنت و بعضی شبكههای آنور آبی پخش شد.
در این تصاویر خونین و باورنكردنی، اعضای گروهك تروریستی ریگی، مرد جوانی را كه ادعا میكردند با ایران در ارتباط بوده است سر بریدند. مقتول، جوان شیعه بیگناهی بود كه خواهرش همسر عبدالحمید ریگی از اعضای اصلی گروهك تروریستی موسوم به جندالله، و برادر عبدالمالك ریگی بود .
13 عضو گروهك ریگی اعدام شدند و تنها اجرای حكم عبدالحمید برای مدت كوتاهی به تاخیر افتاد. در روزهای باقیمانده تا اجرای حكم اعدام این جنایتكار گفتوگویی با او انجام دادیم كه میخوانید.
وقتی برگشت با خود شعار باز پسگیری حقوق افراد بلوچ و اهل تسنن را آورده بود و به این ترتیب شروع به تشكیل یك گروه كوچك كرد
ما خانواده پرجمعیتی بودیم. 6 خواهر و 6 برادر، كه 2 تا از برادرانم در عملیاتهای تروریستیای كه انجام میدادیم كشته شدند، عبدالستار در یك سرقت مسلحانه كشته شد و عبدالغفور( برادر كوچكمان) هم در یك حمله انتحاری به پاسگاه سراوان كشته شد.
به غیر از عملیاتهای تروریستیای كه انجام دادهای، یكی از مهمترین موضوعاتی كه درباره تو مطرح است قتل همسرت (فائزه) است. چرا این زن بیگناه را كه یك پسر و 2 دختر دوقلو از او داری، به قتل رساندی؟
8 سال پیش زمانی كه همسرم همراه خانوادهاش برای خرید از تهران به زاهدان آمده بودند. چند جوان مزاحم آنها شدند، اما من مانع شدم و همسرم و خانوادهاش را به مغازهام دعوت كردم. به این ترتیب با خانواده او آشنا شدم، بعد از مدتی وقتی به تهران رفتم، سری به مغازه ناپدری فائزه( همسرم) زدم و بدون آنكه بگویم كه قبلا ازدواج كردهام او را خواستگاری كردم و بعداً ازدواج كردیم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم به گروه عبدالمالك ملحق شوم.
به پاكستان رفتم و در آنجا برادرم گفت بهتر است همسر و فرزندانم هم به پاكستان بیایند تا با هم زندگی كنیم. برای همین با خانواده همسرم تماس گرفتم و به دروغ گفتم كه در زاهدان هستم و خواستم همسر و فرزندانم را به آنجا بفرستند. وقتی آنها قبول كردند چند روز بعد شهاب، برادر 21ساله فائزه، آنها را به زاهدان آورد.
وقتی فائزه و برادرش به زاهدان رسیدند، با شهاب تماس گرفتم و او را به همراه همسر و فرزندانم به پاكستان كشاندم و آنها را هم پیش خودمان نگه داشتیم. بعد از ملحق شدن آنها به ما همه چیز عوض شد. چون عبدالمالك برای آنكه به اهداف خودش برسد همه گروهش را شستوشوی مغزی داده بود و جنگ بین مسلمانان شیعه و سنی راه انداخته بود تا با این حربه بر افرادش حكومت كند.
اما اعضای گروه از او میپرسیدند پس چرا همسر و برادر همسرت، با اینكه شیعه هستند پیش ما هستند. از همان زمان بود كه جو بدی در بین اعضای گروه بهوجود آمد و كمكم اوضاع از كنترل خارج شد. عبدالمالك برای اینكه از شعارهایی كه به اعضای گروهك داده بود كوتاه نیاید به شهاب تهمت خبرچینی زد و به دور از چشم فائزه دادگاهی تشكیل داد و او را محكوم به مرگ كرد.
بعد هم شهاب را سر برید و فیلمی را كه از این ماجرا تهیه كرده بود در اینترنت پخش كرد. اما برادر همسرم بیگناه بود. بعد از این ماجرا چند بار تصمیم گرفتم همراه همسر و بچههایم گروهك را ترك كنم اما نشد. مدتی بعد وقتی كه برای عملیات تروریستی تاسوكی، به ایران رفته بودم فائزه بهطور اتفاقی فیلم كشتن برادرش را دید. او بعد از دیدن فیلم قتل برادرش آنقدر عصبانی شده بود كه گفته بود عبدالمالك را میكشد.
وقتی از عملیات تاسوكی برگشتم و متوجه ماجرا شدم با عبدالمالك صحبت كردم، اما او میگفت همسرت همه ماجرا را فهمیده است و چارهای جز كشتن او نداریم. به همین دلیل دستور داد او را بكشم. آنقدر حرفهای برادرم رویم تاثیر گذاشته بود كه قبول كردم و همسر بیگناهم را وقتی در خواب بود با شلیك گلوله كشتم.
او میگفت همسرت همه ماجرا را فهمیده است و چارهای جز كشتن او نداریم
عبدالمالك برای اینكه هزینههای گروه را تامین كند، دست به كارهایی مانند آدمربایی، گروگانگیری، قاچاق موادمخدر و سرقت مسلحانه میزد